ترجمه شعر به فارسی

چاپ
PDF
اسفند
۰۶

من کسی نیستم

Reading: 431

Reading: 2181

امیلی دیکنسون

ترجمه منصوره وحدتی احمدزاده

 

من کسی نیستم! تو که هستی؟

تو هم کسی نیستی؟

پس ما جفت هم­ ایم،

 به کسی که نمی گویی؟

می دانی که، آن ها ما را طرد خواهند کرد

Emily Dickinson 

 
 

I am nobody! Who are you?

are you nobody, too?

then there's a pair of us, don't tell?

they'd banish us, you know

 

 

چاپ
PDF
دی
۱۸

ولنتاین

Reading: 1303

 

ولنتاین

 کارول آن دافی

ترجمه منصوره وحدتی احمدزاده

 در انتها می توانید ترجمه نقدی بر شعر را نیز بخوانید

 

نه گل سرخ نه قلبی از اطلس

یک پیاز به تو می دهم

ماهی است پیچیده در کاغذی قهوه ای

نوید نور

همچون عریان کردن عشق با دقت

 

بگیر

با اشک تو را کور خواهد کرد

مثل یک عاشق

و بازتاب چهره ات را

تصویری لرزان از اندوه 

 

 

سعی می کنم صادق باشم

نه یک کارت زیبا و نه یک بوسه پستی

 یک پیاز به تو می دهم

بوسه تندش بر لبانت می ماند

آزمند و وفادار

مثل ما

تا زمانی که باشیم

 

آن را بگیر

حلقه های پلاتین آن به قدر حلقه ازدواج کوچک می شوند

اگر بخواهی 

 

کُشنده

بوی آن بر انگشتانت می ماند

بر کاردت

 

Valentine

Carol Ann Duffy 

translated by mansoureh Vahdati  Ahmadzadeh

 

Not a red rose or a satin heart

I give you an onion

It is a moon wrapped in brown paper

It promises light

like the careful undressing of love


 

Here

It will blind you with tears

like a lover

It will make your reflection

a wobbling photo of grief

 


I am trying to be truthful

Not a cute card or a kissogram

I give you an onion

Its fierce kiss will stay on your lips

possessive and faithful

as we are

for as long as we are




Take it

Its platinum loops shrink to a wedding-ring

if you like 

 

Lethal

Its scent will cling to your fingers

cling to your knife

  بخشی از مقاله لونا آ فوبه در باره ولنتاین شعر کارول آن دافی 

 "ولنتاین" شعر عاشقانه بحث برانگیزی است که کارول آن دافی آن را سروده است. شاعره در کل این شعر ، عشق را با پیاز مقایسه می­کند و این کار را با تکنیک­های بسیار متنوعی از قبیل تشبیهات ادبی، نمادها، انتخاب واژه و ساختار انجام می­دهد. تمام این تکنیک­ها تائیدی هستند بر این که "ولنتاین" یک شعر عاشقانه غیر معمول است و به شاعر کمک می­کنند تا دیدگاه متفاوتش را شرح دهد. رویهم رفته "ولنتاین" علیرغم عنوانش که ممکن است ذهن خواننده را به اشتباه به این سمت سوق دهد که این یک شعر عاشقانه معمول و عادی است، شعری غیر عادی می­باشد. من عمیقا تحت تاثیر توانایی شاعر در به تفکر واداشتن خواننده قرار گرفتم.

کارول آن دافی یک نظریه بحث برانگیز را درباره عشق ارائه می­کند و از همان آغاز مشخص می­شود که این شعر حول و حوش نماد اصلی و کلیدی­اش، یک پیاز، می­چرخد. شعر عقاید کلیدی دیگری را هم راجع به این که چطور عشق روی احساس فرد اثر می­گذارد، مطرح می­کند. کارول آن دافی می­گوید که عشق نه ساده است و نه همیشه خوشایند.

 شاعر در طول شعر در حال مقایسه عشق با یک پیاز است. پیاز اشک آدم را درمی­آورد، در حالی که عشق قرار است با خودش شادی و شعف به همراه آورد. از این روست که نماد اصلی، از این شعر عاشقانه یک شعر غیر معمول می­سازد.

" با اشک تو را کور خواهد کرد

مثل یک عاشق "

پیاز بوی تندی دارد که وقتی داریم آن را خرد می­کنیم باعث می­شود ، اشکمان دربیاید. شاعر گریه برای کسی که دوستش داریم را به گریه در اثر خرد کردن پیاز تشبیه می­کند. کور شدن اشاره به عدم توانایی در  درست دیدن است. معمولا وقتی کسی در اثر عشق کور می­شود، هیچ کدام از ایرادهای معشوق را نمی­بیند و از او یک بت می­سازد.

اشک ریختن معمولا واکنش به شادی یا غم بی­حد و اندازه است و زمانی هم که عاشق هستی، گاه هر دو حالت ممکن است اوقات اتفاق بیفتد. همین مقایسه این شعر را شعری غیر عادی جلوه می­دهد چون وقتی با عشق سرو کار داریم، دوست داریم یقین داشته باشیم که عشق­مان کامل و بی­عیب و نقص است. به عقیده من عشاق دوست ندارند به غم و غصه یا مشکلات فکر کنند چون اغلب از روبرو شدن با واقعیت یا از پایان یافتن رابطه­شان می­ترسند. هیچ کس در عشق نمی­تواند از احساسات طرف مقابلش مطمئن باشد و این حس ناامنی فقط با پیمانی ابدی، یعنی ازدواج می­تواند از بین برود.

 "حلقه های پلاتین آن به قدر حلقه ازدواج کوچک می شوند

اگر بخواهی"

قسمت داخلی پیاز به صورت لایه­های طبقه بندی شده مدور است که به ترتیب مدام حلقه­ها کوچکتر می­شوند. واژه "کوچک می­شوند" توضیح می­دهد که چطور حلقه­های پیاز مدام کوچکتر می­شوند. "حلقه­ها" همان دایره­ها هستند. دایره­ها جاودانی­اند، نه آغازی دارند و نه پایانی و نشان می­دهند که عشق باید چگونه باشد: بی­انتها. "حلقه ازدواج" آخرین قولی است که عشاق موقع ازدواج به هم می­دهند و "حلقه" نشان عهد جاودان آنهاست. 

چاپ
PDF
فروردين
۲۱

قوهای وحشی در کوله

Reading: 671

قو های وحشی در کوله 

 

  ویلیام باتلر ییتس

 

درختان در زیبایی پاییزی خود هستند

مسیر های جنگلی خشک اند

آب آسمان آرام را باز می تابد

در شفقِ ماه اکتبر

نُه و پنجاه قو

روی آب روان، میان سنگ ها

 

 

نونزدهمین پاییز را می­گذرانم

از زمان اولین شمارشم

پیش از پایان آن ، دیدم

ناگهان همه صعود کردند

با بال های پِر خروش

چرخان و پراکنده     در حلقه های بزرگ شکسته

 

The Wild Swans at Coole

 

Mansoureh Vahdati

 

The trees are in their autumn beauty

The woodland paths are dry

Under the October twilight the water

Mirrors a still sky

Upon the brimming water among the stones

Are nine and fifty swans

 

 

The nineteenth autumn has come upon me

Since I first made my count

I saw, before I had well finished

All suddenly mount

And scatter wheeling in great broken rings

Upon their clamorous wings

چاپ
PDF
بهمن
۲۶

آینه

Reading: 642

سیلویا پلات

ترجمه منصوره وحدتی احمدزاده

 نقره فامم و کامل    هیچ پس زمینه ای ندارم

هر چه را که می بینم    در دم می بلعم

همان طور که هست    بدون عشق یا نفرت

بیرحم نیستم    فقط راستگویم

چشم چار گوش آن خدای کوچک.

 

دایم به دیوار رو به رو فکر می کنم

 صورتی است و خال خال    مدت هاست به آن نگاه می کنم

فکر می کنم بخشی از قلب من است    چون سو سو می زند

صورت ها و تاریکی دما دم  ما را جدا می کنند

 

حالا یک دریاچه ام    زنی رویم خم می شود

بر گستره ام واقعیت خود را می جوید

آنگاه به کاذب ها رو می کند    شمع ها یا ماه

پشت او را می بینم    صادقانه باز می تابم

با اشک و دستان بیقرار پاداشم می دهد

برایش مهم ام    می آید و می رود

هر صبح صورت اوست که جای تاریکی را می گیرد

در من دختری جوان را غرق کرده است

و در من زنی پیر

هر روز به سویش قد بر می کشد

چون ماهی یی سهمناک.


 

 

 


Mirror

Sylvia Plath 
 
I am silver and exact. I have no preconceptions.
Whatever I see, I swallow immediately.
Just as it is, unmisted by love or dislike
I am not cruel, only truthful –
The eye of a little god, four-cornered.
Most of the time I meditate on the opposite wall.
It is pink, with speckles. I have looked at it so long
I think it is a part of my heart. But it flickers.
Faces and darkness separate us over and over.
 
Now I am a lake. A woman bends over me.
Searching my reaches for what she really is.
Then she turns to those liars, the candles or the moon.
I see her back, and reflect it faithfully
She rewards me with tears and an agitation of hands.
I am important to her. She comes and goes.
Each morning it is her face that replaces the darkness.
In me she has drowned a young girl, and in me an old woman
Rises toward her day after day, like a terrible fish.