ترجمه شعر به فارسی
من کسی نیستم
Reading: 96
Reading: 462
|
امیلی دیکنسون ترجمه منصوره وحدتی احمدزاده
من کسی نیستم! تو که هستی؟ تو هم کسی نیستی؟ پس ما جفت هم ایم، به کسی که نمی گویی؟ می دانی که، آن ها ما را طرد خواهند کرد |
Emily Dickinson I am nobody! Who are you?
|
ولنتاین
Reading: 718
|
ولنتاین کارول آن دافی ترجمه منصوره وحدتی احمدزاده در انتها می توانید ترجمه نقدی بر شعر را نیز بخوانید
نه گل سرخ نه قلبی از اطلس یک پیاز به تو می دهم ماهی است پیچیده در کاغذی قهوه ای نوید نور همچون عریان کردن عشق با دقت
بگیر با اشک تو را کور خواهد کرد مثل یک عاشق و بازتاب چهره ات را تصویری لرزان از اندوه
سعی می کنم صادق باشم نه یک کارت زیبا و نه یک بوسه پستی یک پیاز به تو می دهم بوسه تندش بر لبانت می ماند آزمند و وفادار مثل ما تا زمانی که باشیم
آن را بگیر حلقه های پلاتین آن به قدر حلقه ازدواج کوچک می شوند اگر بخواهی
کُشنده بوی آن بر انگشتانت می ماند بر کاردت
|
Valentine Carol Ann Duffy translated by mansoureh Vahdati Ahmadzadeh
Not a red rose or a satin heart I give you an onion It is a moon wrapped in brown paper It promises light like the careful undressing of love
Here
It will blind you with tears like a lover It will make your reflection a wobbling photo of grief
Not a cute card or a kissogram I give you an onion Its fierce kiss will stay on your lips possessive and faithful as we are for as long as we are
Its platinum loops shrink to a wedding-ring if you like
Lethal Its scent will cling to your fingers cling to your knife |
بخشی از مقاله لونا آ فوبه در باره ولنتاین شعر کارول آن دافی
"ولنتاین" شعر عاشقانه بحث برانگیزی است که کارول آن دافی آن را سروده است. شاعره در کل این شعر ، عشق را با پیاز مقایسه میکند و این کار را با تکنیکهای بسیار متنوعی از قبیل تشبیهات ادبی، نمادها، انتخاب واژه و ساختار انجام میدهد. تمام این تکنیکها تائیدی هستند بر این که "ولنتاین" یک شعر عاشقانه غیر معمول است و به شاعر کمک میکنند تا دیدگاه متفاوتش را شرح دهد. رویهم رفته "ولنتاین" علیرغم عنوانش که ممکن است ذهن خواننده را به اشتباه به این سمت سوق دهد که این یک شعر عاشقانه معمول و عادی است، شعری غیر عادی میباشد. من عمیقا تحت تاثیر توانایی شاعر در به تفکر واداشتن خواننده قرار گرفتم.
کارول آن دافی یک نظریه بحث برانگیز را درباره عشق ارائه میکند و از همان آغاز مشخص میشود که این شعر حول و حوش نماد اصلی و کلیدیاش، یک پیاز، میچرخد. شعر عقاید کلیدی دیگری را هم راجع به این که چطور عشق روی احساس فرد اثر میگذارد، مطرح میکند. کارول آن دافی میگوید که عشق نه ساده است و نه همیشه خوشایند.
شاعر در طول شعر در حال مقایسه عشق با یک پیاز است. پیاز اشک آدم را درمیآورد، در حالی که عشق قرار است با خودش شادی و شعف به همراه آورد. از این روست که نماد اصلی، از این شعر عاشقانه یک شعر غیر معمول میسازد.
" با اشک تو را کور خواهد کرد
مثل یک عاشق "
پیاز بوی تندی دارد که وقتی داریم آن را خرد میکنیم باعث میشود ، اشکمان دربیاید. شاعر گریه برای کسی که دوستش داریم را به گریه در اثر خرد کردن پیاز تشبیه میکند. کور شدن اشاره به عدم توانایی در درست دیدن است. معمولا وقتی کسی در اثر عشق کور میشود، هیچ کدام از ایرادهای معشوق را نمیبیند و از او یک بت میسازد.
اشک ریختن معمولا واکنش به شادی یا غم بیحد و اندازه است و زمانی هم که عاشق هستی، گاه هر دو حالت ممکن است اوقات اتفاق بیفتد. همین مقایسه این شعر را شعری غیر عادی جلوه میدهد چون وقتی با عشق سرو کار داریم، دوست داریم یقین داشته باشیم که عشقمان کامل و بیعیب و نقص است. به عقیده من عشاق دوست ندارند به غم و غصه یا مشکلات فکر کنند چون اغلب از روبرو شدن با واقعیت یا از پایان یافتن رابطهشان میترسند. هیچ کس در عشق نمیتواند از احساسات طرف مقابلش مطمئن باشد و این حس ناامنی فقط با پیمانی ابدی، یعنی ازدواج میتواند از بین برود.
"حلقه های پلاتین آن به قدر حلقه ازدواج کوچک می شوند
اگر بخواهی"
قسمت داخلی پیاز به صورت لایههای طبقه بندی شده مدور است که به ترتیب مدام حلقهها کوچکتر میشوند. واژه "کوچک میشوند" توضیح میدهد که چطور حلقههای پیاز مدام کوچکتر میشوند. "حلقهها" همان دایرهها هستند. دایرهها جاودانیاند، نه آغازی دارند و نه پایانی و نشان میدهند که عشق باید چگونه باشد: بیانتها. "حلقه ازدواج" آخرین قولی است که عشاق موقع ازدواج به هم میدهند و "حلقه" نشان عهد جاودان آنهاست.
قوهای وحشی در کوله
Reading: 399
|
قو های وحشی در کوله
ویلیام باتلر ییتس
درختان در زیبایی پاییزی خود هستند مسیر های جنگلی خشک اند آب آسمان آرام را باز می تابد در شفقِ ماه اکتبر نُه و پنجاه قو روی آب روان، میان سنگ ها
نونزدهمین پاییز را میگذرانم از زمان اولین شمارشم پیش از پایان آن ، دیدم ناگهان همه صعود کردند با بال های پِر خروش چرخان و پراکنده در حلقه های بزرگ شکسته
|
The Wild Swans at Coole
Mansoureh Vahdati
The trees are in their autumn beauty The woodland paths are dry Under the October twilight the water Mirrors a still sky Upon the brimming water among the stones Are nine and fifty swans
The nineteenth autumn has come upon me Since I first made my count I saw, before I had well finished All suddenly mount And scatter wheeling in great broken rings Upon their clamorous wings |
آینه
Reading: 385
|
سیلویا پلات ترجمه منصوره وحدتی احمدزاده نقره فامم و کامل هیچ پس زمینه ای ندارم
هر چه را که می بینم در دم می بلعم همان طور که هست بدون عشق یا نفرت
بیرحم نیستم فقط راستگویم چشم چار گوش آن خدای کوچک.
دایم به دیوار رو به رو فکر می کنم صورتی است و خال خال مدت هاست به آن نگاه می کنم
فکر می کنم بخشی از قلب من است چون سو سو می زند صورت ها و تاریکی دما دم ما را جدا می کنند
حالا یک دریاچه ام زنی رویم خم می شود بر گستره ام واقعیت خود را می جوید آنگاه به کاذب ها رو می کند شمع ها یا ماه پشت او را می بینم صادقانه باز می تابم با اشک و دستان بیقرار پاداشم می دهد برایش مهم ام می آید و می رود هر صبح صورت اوست که جای تاریکی را می گیرد در من دختری جوان را غرق کرده است و در من زنی پیر هر روز به سویش قد بر می کشد چون ماهی یی سهمناک.
|
Sylvia Plath |


